قهرمان ميرزا عين السلطنه
1830
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بلديه و روزنامهء كشكول تا غروب باران آمد و منزل بودم . كوچهها گل شده . انجمن بلديه در اين مدت هيچ كارى نكرده . روزنامهء كشكول در چند نمره مطالب مضحك بامزه از بلديه نوشته . در نمرهاى « جارچى » جار مىزند سه هزار تومان مداخل از جهت كسر منافع بلديه . در ذيل آن نوشته بود از منافع ميدان امين السلطان و سوق الدواب مبلغ نوزده هزار تومان عايد مىشود ، اين سه هزار تومان كسر است . ديگرى سؤال مىكند از اين مبلغ مىخواهند خيابانها را درست كنند . مىگويد نه . چراغ و مجراى آبها را درست كنند . نه ، پس مىخواهند چه كنند ؟ براى مواجب رئيس و نايب و ميرزا مىخواهند . آن وقت شرح و تفضيلى داده بود . كاشف السلطنه رئيس بلديه محمد ميرزاى كاشف السلطنه برادر مرحوم اميرزادهء خودمان است . در آب مقدس رودخانهء سن تقديس شده علم و سوادى ندارد . فرانسهء طوطىوارى مىداند . آدم كارهاى هم نيست . اما چون پاريس بوده بر ماها تفوق دارد . نقاشى و كمال الملك روزنامهء كشكول بسيار بامزه است . نويسندهء آن مجد الاسلام كرمانى است . بىكمال نيست اما قلم او در مسخره و مضحكه بالاتر است . اما هر قدر مطالب آن بامزه است اشكال آن بىقاعده و تناسب . نقاشى در مملكت ما مثل همه چيز ترقى ندارد . به اعلى درجهء پستى برقرار است . فقط كمال الملك كاشانى را داريم كه حالا پير شده و نقاشى نمىكند . زياده چه بنويسم . بهارستان شنبه 26 شوال - امروز آفتاب بود . سه كاغذ براى آقاى عماد السلطنه نوشتم . آن كاغذها از روزنامهء من بيشتر داراى اخبار و مطلب است . حيدر آدم سركار شعاع الدين ميرزا « بليت » دخول مجلس شورى را آورد كه مىفرمايند عصر كجا بيايم كه به اتفاق آنجا برويم . گفتم اينجا . تا حال مجلس نرفته و اين دفعهء اول است . ناهار خورده رفتم . ساعت سه تشريف آوردند كالسكه نشسته رفتيم . عمارت بهارستان را شاه مبرور براى مجلس شوراى مرحمت كرد . اين عمارت مال ميرزا حسين خان سپهسالار بود كه در شرقى طهران واقع است . ناصر الدين شاه مغفور ضبط فرمود . فقط عمارتى بود در شهر براى وليعهد يا سفراى فوق العادهء دول « ارپ » . حالا اگر كسى بيايد در شهر عمارت ندارد مگر